انشا طنز و غیر طنز درباره ی انتقال خون

«موضوع انشاء: انتقال خون به صورت طنز و غیر طنز » نوشته ی طنز

          یه روز داشتم می رفتم سازمان انتقال خون ،خب میخواستم ناپرهیزی کنم از بس که تو تلویزیون و رادیو تبلیغات می کردن و از مردم  می خواستن برای کمک به دیگران بیان و خون بدن حقیقتش با حرف هایی که می گفتن خودمو تو قالب یه ناجی می دیدم که مثل  یک قهرمان دارم کاری انجام میدم که جامعه را میخوام  نجات بدم یه نفر مثل زور و  یا  بتمن  یا سوپرمن  البته  این اخریه که مرتب دنیا را نجات میده  و بقیشونم که تازگی ها کاری برای دنیا نکردن و خودشونو بازنشست کردن و به این نتیجه رسیدن که هوای خودشونو داشته باشن کافیه .

        یاد اون خاطره ای افتادم که پدرم  برای من تعریف میکرد  می گفت :  اون زمان که فیلم های بروسلی  روی پرده ی سینما های شهرکرد می گذاشتن بعضی از جوون ها بعد از دیدن فیلم خیلی جوگیر می شدند  و بیرون  سینما حسابی تو سر و مغز  هم  می زدن  و صدا های عجیب  و  غریب  از  خودشون   در می اوردن   و  با  لگد   به  جان   درختهای  جلوی   سینما می افتادندو تاآنجا که می توانستند مشت ولگدشون را نثاردرختهای بیچاره  میکردند.

منم حالا تو همین فضایی که  برای خودم ایجادکرده بودم بدجوری جوگیر شده بودم و هر لحظه خودمو تو نقش ابرمردی می دیدم و تو دلم قند اب می شد کاری نداریم یهو دیدم دم در اتاق خونگیری  هستم ، چندین  ردیف  تخت  را دیدم که چند نفر روی انها  خوابیده  بودند و کیسه های  خون را  بغلشون  گذاشته بودند که  یکدفعه  با  دیدن  خون  تو  دلم  خالی شد و چشمام سیاهی رفت و یکدفعه از هوش   رفتم .

       وقتی بهوش امدم  دیدم  یک کیسه  خون  بهم زدن که  بهوش بیام  ، بغل دستم  روی تختم مقداری پسته داخل پلاستیک  بود .  پرستار تا فهمید من به هوش امدم  اومد بالا سرم و گفت یالا بینم گمشو، دیگه اینجا نبینمت، خلاصه دیگه ازاین خفتی که کشیدم بیشترواستون نگم بهتره، از اون همه قهرمان بازی که در اورده بودم دیگه هیچی نمونده بود غیر از من و یه خورده پسته  و یک کیسه خون که خالی شده بود تو رگم .

 داشتم  بچه هایی را که از انتقال خون می امدن بیرون را  می دیدم که با پوزخند با هم حرف میزدند وهی به من نگاه میکردند.

یاداون ضرب المثل قدیمی افتادم که میگفت: همون بهتر که همه جا راآب ببره ما روخواب.

 

انشا طنز و غیر طنز درباره ی انتقال خون


مطالب مشابه :


'انشا طنز طنز انتقال خون'

انشاء در موضوع فصل پاییز


موضوع انشا درباره پاییز


انشا در مورد فصل پاییز


موضوع انشا در مورد فصل پاییز


انشا در مورد فصل زمستان

از این انشا نتیجه میگیریم

موضوع انشا:در مورد خانه


انشا درباره ي شهداي مدافع حرم

با اهدای خون شان نگذارند نگرانی ما انتقال خبر شهادت پوست و خون خود حس

انشا در باره کلاغ


حکایتی کوتاه درمورد ادبیات بومی

و خانم انشا ما بگوید از موضوع انشا امروز نتیجه کتاب زنگ انشا/غلامرضا صمدی)   از موضوع انشا امروز نتیجه شاید موضوع انشا امروز مربوط از موضوع انشا امروز نتیجه

انشا : خانه رویایی من

موضوع انشا : خانه خانه رویایی من انشا خانه رویایی خانه رویایی من انشا درباره خانه توصیف به زبان انگلیسی انشا در مورد

برچسب :

تبلیغات

دیگر کاربران چه میخوانند...